رسالت در سکوت: حقیقت روح‌های پیشرفته پشت نقاب‌های ساده


روایت جالب زیر مستقیما از زبان دکتر مایکل نیوتن است؛ این روایت در کتاب راهنمای تخصصی ایشان برای هیپنوتراپیست‌ها چاپ شده، کتابی که حدود ده سال بعد از کتاب "سفر روح" نوشته شد.
-----
گاهی وقت‌ها مراجعان جدید چون کتاب‌های مرا خوانده‌اند، با یک ذهنیتِ از پیش‌ساخته‌شده به سراغم می‌آیند. مثلاً خیلی از آن‌ها با اعتمادبه‌نفس
می‌گویند: «دکتر نیوتن، در جلسه خودتان می‌بینید که من یک روح فوق‌العاده پیشرفته هستم! خودم می‌دانم یا بقیه به من گفته‌اند که این آخرین زندگی من روی زمین است و دیگر دارم به یک استاد بزرگ و معنوی تبدیل می‌شوم.» واقعیت این است که این ادعاها بیشتر شبیه خیالبافی و توهم است. این‌جور آدم‌ها معمولا در طول جلسه با یک واقعیت تلخ روبه‌رو می‌شوند که حسابی بادِ غرورشان را خالی می‌کند و به آن‌ها یاد می‌دهد که چقدر باید فروتن باشند!

از سوی دیگر، مراجعانی هم هستند که برعکس عمل می‌کنند؛ آن‌ها بعد از خواندن کتاب‌هایم با ناامیدی می‌گویند احساس می‌کنند یک روح کاملا مبتدی هستند. در حالی که این خودکم‌بینیِ آن‌ها هم می‌تواند کاملا غلط باشد. خودِ من هم به عنوان درمانگر باید حواسم باشد که هرگز از روی ظاهرِ مراجعانم درباره‌ی سطح روحی آن‌ها قضاوت نکنم.

به عنوان مثال، ماجرای زنی به نام «هریت» را به یاد می‌آورم. او پیشخدمت یک کافه و استراحتگاه بین‌راهی کامیون‌ها در یک منطقه‌ی بیابانی و پرت در کالیفرنیا بود. هریت با یک ماشین قراضه و قدیمی به دفتر من آمد؛ پیراهن چهارخانه‌ی گشاد، چروک و بی‌قواره‌ای تنش بود و ظاهر بسیار ساده‌ای داشت. اما رفتار او در همان برخورد اول آن‌قدر صمیمی و خودمانی بود که وقتی جلو آمد و مرا بغل کرد، کاملا غافلگیر شدم؛ انرژی درونی او آن‌قدر قوی و مثبت بود که حس کردم پاهایم از روی زمین بلند شد!

بعدها در طول جلسه فهمیدم که او برعکس ظاهرش، یکی از تکامل‌یافته‌ترین، پاک‌ترین و پیشرفته‌ترین روح‌هایی بود که در تمام عمرم با آن‌ها برخورد کرده بودم. کار هریت در آن کافه‌ی بین‌راهی این بود که نصفه‌شب‌ها برای راننده‌های خسته و ناامید جاده، قهوه ببرد، با آن‌ها هم‌صحبتی کند و به آن‌ها آرامش بدهد؛ یک رسالت معنوی بزرگ که در لباسی بسیار ساده انجام می‌شد. در نهایت متوجه شدم هریت بعد از اینکه یک شب صدای مرا در رادیو شنیده بود، به دفترم آمده بود تا در واقع به من در مسیر تحقیقاتِ روحی‌ام کمک کند، نه اینکه خودش نیاز به درمان داشته باشد.


Source: Life Between Lives: Hypnotherapy for Spiritual Regression by Michael Newton, Ph.D.

Next
Next

When the Student is Ready, the Teacher Appears