تقدیر و سرنوشت: آسترولوژی ابزاری برای تسلط بر خویشتن، نه فرار از واقعیت
«در باب دیدگاه آسترولوژرهای کهن»
کسانی که به شناخت آینده و حقیقت مایلاند، به روحی آزاد و رها رسیدهاند. آنها نه دل خوش به شانس و اقبالند، نه اسیر آرزوهای واهی میشوند و نه از مرگ میترسند. آنها با خودسازی، به آرامشی درونی رسیدهاند که هیچ طوفانی در زندگی تکانشان نمیدهد؛ در خوشیها مغرور و بیجنبه نمیشوند و در سختیها خود را نمیبازند، بلکه با زندگی در زمان حال، سازگار و راضیاند. کسی که به دنبال محالات نیست، با تسلط بر نفس خود، قدرت تحمل هر سرنوشتی را دارد. چنین افرادی با رها کردن طمع لذت و ستایش دیگران، به خدمت گزاران وفادار و استوار تقدیر تبدیل میشوند. - وتیوس والنس، حدود ۱۷۵ میلادی
والنس یکی از تاثیرگذارترین منجمان و ستارهشناسان باستان در دورهی هلنیستیک بود و نگاهی عمیقا آمیخته با فلسفهی رواقی گری داشت. معتقد بود هدف از دانش آسترولوژی، تغییر دادن سرنوشت نیست (چون از نظر او تقدیر تغییرناپذیر است)، بلکه هدف، رسیدن به یک «آرامش درونی» و «تسلط بر خود» است تا انسان بتواند در برابر بالا و پایینهای زندگی و بازیهای روزگار، روحیهای استوار و شکستناپذیر داشته باشد.از دید والنس، هدف، رسیدن به یک صلابت درونی است. یعنی آنقدر روی خودت کار کرده باشی که در برابر بالا و پایینهای روزگار (خوشی و ناخوشی)، آرامش، تعادل و پایداریات را از دست ندهی و با شجاعت زندگی را .همانطور که هست بپذیری